لوکوربوزیه:معماری یعنی ساخت و تداخل احجام در زیر نور
و معماری در تعریف نمی گنجد
فرانک لوید رایت: معماری محدود کردن فضاست.
معماری استاتیک و دینامیک کردن فضاست (فرمی و
عملکردی).
تادائو آندو:معماری هنر انسجام جهان از طریق هندسه است.
پیتر آیزنمن:معماری سرپناه؛محافظ هستی و آخرین سنگر
مکان.
میس وندروهه:هویت بخشی به فضا.
...
|
دفتر فنی و کارگاه رنزو پيانو در سال 1980 در پاريس و جنوآ ايتاليا شکل گرفت و اکنون تعدادی برابر با 100 مهندس ، معمار و متخصصين ديگر در قسمتهای مختلف شرکت مشغول به کار هستند که همگی معتقدند به ساخت ساختمانهای کارآمد و آزمودن ايده های طراحی که منعکس کننده ايده های رنزوپيانو است ، می باشد . رنزو پيانو در سال 1937 در جنوآ ، ايتاليا در خانواده ای معمار به دنيا آمد ، پدر ، 4 عمو و برادرش همه پيمانکار ساختمانی بودند . هنگامی که دانشجوی معماری در دانشگاه پلی تکنيک معماری ميلان بود مرتبا از پروژه های ساختمانی پدرش بازديد می کرد که اين بازديد ها تجربه های علمی و کارآمدی را برای او به ارمغان آورد . مسئولين امر جايزه بهترين شيوه يکپارچگی طرح و بنا را که در پروژه های او خود نمايي می کرد به وی اهدا کردند زيرا کارهای وی قابل مقايسه با کارهای معماران چيره دست قديمی ايتاليا همچون لئوناردو داوينچی ، ميکل آنژ و بورنلسکی می باشد. در حالی که کارهای او آميخته با تکنولوژی روز معماری می باشد ولی ريشه و اصل کارها به طور واضح نمايانگر فلسفه و سنت ملی کلاسيک ايتاليا است ، مقامات رسمی "پريزکره" گفته اند : همانگونه که وی با شيوه های کهن هماننده فن آوری های نويين به سهولت کار ميکند شديدا به ايجاد معماری قابل سکونت و با دوام در دنيای رو به پيشرفت توجه دارد.
افتخارات : - عضويت افتخاری جامعه معماران آمريکا ، آمريکا ، 1981 - مدال طلا از انستيتو سلطنتی معماران بريتانيا ، انگلستان ، 1989 - جايزه Cavaliere di Gran Croce از هيئت دولت ايتاليا ، رم ، ايتاليا ، 1989 - جايزه کيوتو ، ايناموری فونديشن ، کيوتو ، ژاپن ، 1990 - عضويت افتخاری دانشکده هنر و تحقيقات آمريکا ، آمريکا ، 1994 - از طرف يونسکو به عنوان سفير معماری حسن نيت معرفی شد ، 1994 - جايزه ميکل آنژ از رم ، ايتاليا ، 1994 - جايزه اريز موز ، آمستردام ، هلند ، 1995 - جايزه معماری پريتزکر ، کاخ سفيد ، واشينگتن ، آمريکا ، 1998 - معمار دانشکده ملی سن لوکا ، رم ، ايتاليا ، 1999 - مدير کل مرکز ملی de la Légion d’Honneur ، فرانسه ، 2000 - سلطان معماری ، ونيز ، ايتاليا ، 2000 - جايزه لئوناردو ، رم ، ايتاليا ، 2000 - جايزه وکسنر ، مرکز هنر وکسنر ، کلومباس ، اوهايو ، آمريکا ، 2001
منابع : |
این هم عکسی از اعضای فعال GROUP ZERO!

در اقدام جانانه ی بازگشت خود جوشانه ی فارغ التحصیلان به دانشکده هنر و معماری موجب شور ونشاط عجیبی در سطح این مکان شد.و منجر به تغییر وتحولات اساسی شدکه در نوع خودش بی نظیر بود.
جالب نحوه اگاهی از این اقدام به وسیله sms بود و اینکه دریافت کنندگان، آن را جدی گرفته و به آن عمل کردند.و با وجود اینکه دانشکده مسئولیتی را در قبال آنها بر عهده نگرفته بود اما بازگشتند!؟
هر چند دانشکده تعهداتی رابرای آینده قبول کرده و رسما" اعلام کرد اگر زودتر مطلع میشدند اقدامی برای اسکان و غیره می کردند
نقطه قوت این دیدار تبادل اطلاعات خداسال بالایی ها با سایرین بود.ونیز گذاشتن بدعتی نو در سطح دانشکده ....
ونکته قابل ذکر آمدن اشخاص از ورودی ۶۵بود که در آن زمان هیچکدام از بچه های ورودی آخر به دنیا نیامده بودند.
البته دانشجویان بیکار ننشسته بودند وبرای استقبال آنها برنامه هایی از قبیل اجرای اسکیس ،اجرای تئاتر در همین ایام،...را تدارک دیده بودند.
به امید اجرای چنین برنامه هایی در آینده و وعده ما سال دیگر
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملي است، جشن ملي را همه مي شناسند كه چيست. نوروز هر ساله برپا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود. بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا هست . مگر نوروز را خود مكرر نمي كنيد؟ پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده " عقل " تكرار را نمي پسندد: اما " احساس " تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است و طبيعت را از تكرار ساخته اند . جامعه با تكرار نيرومند مي شود احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن طبيعت احساس و جامعه هر سه دست اندركارند.
نوروز كه قرن هاي دراز است بر همه جشن هاي جهان فخر مي فروشد، از آن رو هست كه اين قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا یك جشن تحميلي سياسي نيست. جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب و جشن شكفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجان هر آغاز.
جشن هاي ديگران غالبا" انسان را از كارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، كوچه و بازار، باغها و كشتزارها، در ميان اتاق ها و زير سقف ها و پشت درهاي بسته جمع مي كند. كافه ها، كاباره ها، زير زمين ها، سالن ها، خانه ها ... در فضايي گرم از نفت ، روشن از چراغ ، لرزان از دود، زيبا از رنگ و آراسته از گل هاي كاغذي، مقوايي، مومي، بوي كندر و عطر و ... . اما نوروز دست مردم را مي گيرد و از زير سقف ها و درهاي بسته فضاهاي خفه لاي ديوارهاي بلند و نزديك شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بيكرانه طبيعت مي كشاند. گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هيجان آفرينش و آفريدن، زيبا از هنرمندي باد و باران ، آراسته با شكوفه، جوانه، سبزه و معطر از " بوي باران، بوي پونه، بوي خاك، شاخه هاي شسته، باران خورده پاك و ... " .
نوروز تجديد خاطره بزرگي است. خاطره خويشاوندي انسان با طبيعت. هر سال انسان فرزند فراموشكار كه، سرگرم كارهاي مصنوعي و ساخته هاي پيچيده خود، مادر خويش را از ياد مي برد، با يادآوري وسوسه آميز نوروز به دامن وي باز مي گردد و با او، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گيرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز مي يابد و مادر، در كنار فرزند و چهره اش از شادي مي شكفد اشك شوق مي بارد فريادهاي شادي مي كشد، جوان مي شود، حيات دوباره مي گيرد. با ديدار يوسفش بينا و بيدار مي شود.
تمدن مصنوعي ما هر چه پيچيده تر و سنگين تر مي گردد، نياز به بازگشت و باز شناخت طبيعت را در انسان حياتي تر مي كند و بدين گونه است كه نوروز بر خلاف سنت ها كه پير مي شوند فرسوده و گاه بيهوده رو به توانايي مي رود و در هر حال آينده اي جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز راه سومي است كه جنگ ديرينه اي را كه از روزگار لائوتز و كنفسيوس تا زمان روسو و لتر درگير است به آشتي مي كشاند.
نوروز تنها فرصتي براي آسايش، تفريح و خوشگذراني نيست. نياز ضروري جامعه، خوراك حياتي يك ملت نيز هست. دنيايي كه بر تغيير و تحول گسيختن و زايل شدن در هم ريختن و از دست رفتن بنا شده است، جايي كه در آن آنچه ثابت است و همواره لايتغير ، و هميشه پايدار تنها تغيير است و ناپايداري، چه چيز مي تواند ملتي را، جامعه اي را، در برابر ارابه بي رحم زمان - كه بر همه چيز مي گذرد و له مي كند و مي رود هر پايه اي را مي شكند و هر شيرازه اي را مي گسلد- از زوال مصون دارد؟
هيچ ملتي با يك نسل و دو نسل شكل نمي گيرد. ملت، مجموعه پيوسته نسل هاي متوالي بسيار است، اما زمان اين تيغ بي رحم، پيوند نسل ها را قطع مي كند، ميان ما و گذشتگانمان آنها كه روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند دره هولناك تاريخ حفر شده است. قرن هاي تهي ما را از آنان جدا ساخته اند . تنها سنت ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از اين دره هولناك گذر مي دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هايمان آشنا مي سازند. در چهره مقدس اين سنت هاست كه ما حضور آنان را در زمان خويش، كنارخويش و در " خود خويش" احساس مي كنيم حضور خود را در ميان آنان مي بينيم و جشن نوروز يكي از استوارترين و زيباترين سنت هاست.
در آن هنگام كه مراسم نوروز را به پا مي داريم، گويي خود را در همه نوروزهايي كه همه ساله در اين سرزمين بر پا مي كرده اند، حاضر مي يابيم و در اين حال صحنه هاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق مي خورد، رژه مي رود. ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته است، اين انديشه هاي پر هيجان را در مغز مان بيدار مي كند كه: آري هر ساله حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود، در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيد همانجا همان وقت، مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر و با ايمان سرخ رنگ، خيمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پياپي قتل عام مي كرد، در آرامش غمگين شهرهاي مجروح و در كنار آتشكده هاي سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن مي گرفتند.
تاريخ از مردي در سيستان خبر مي دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفه جاهلي آرام كرده بود از قتل عام شهرها و ويراني خانه ها و آوارگي سپاهيان مي گفت و مردم را مي گرياند و سپس چنگ خويش را بر مي گرفت و مي گفت:باتيمار : اندكي شادي بايد . نوروز در اين سال ها و در همه سال هاي همانندش شاديی اين چنين بوده است عياشي و " بي خودي " نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانه پيوند با گذشته اي كه زمان و حوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است.
نوروز همه وقت عزيز بوده است در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان، همه نوروز را عزيز شمرده اند و با زبان خويش از آن سخن گفته اند. حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته اند " نوروز روز نخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز ، خلقت جهان پايان گرفت و از اين روست كه نخستين روز فروردين را اهورمزد نام داده اند و ششمين روز را مقدس شمرده اند .
چه افسانه زيبايي. زيباتر از واقعيت. راستي مگر هر كسي احساس نمي كند كه نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است. مسلما" آن روز، اين نوروز بوده است. مسلما" بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما" اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز كرده اند و رودها رفتن و شكوفه ها سر زدن و جوانه ها شكفتن، يعني نوروز.
بي شك، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است.
اسلام كه همه رنگ هاي قوميت را زدوده و سنت ها را دگرگون كرد، نوروز را جلال بيشتر داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز كه با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت. سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي كه در دل هاي مردم اين سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محكم گشت، مقدس شد و در دوران صفويه، رسما" يك شعار شيعي گرديد، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژه خويش، آنچنان كه يك سال نوروز و عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.
نوروز، اين پيري كه غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است، در طول تاريخ كهن خويش، روزگاري در كنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش مي شنيده است پس از آن در كنار آتشكده هاي زردشتي، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي خوانده اند از آن پس با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي كرده اند و اكنون علاوه بر آن با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي او را جان مي بخشند و در همه اين چهره هاي گوناگونش اين پير روزگار آلود، كه در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اكنون تا روزگار افسانه اي جمشيد باستاني، زيسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و در آميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و عظيم تر از همه پيوند دادن نسل هاي متوالي اين قوم كه بر سر چهار راه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله منارها بند بندش را از هم مي گسسته است و نيز پيمان يگانگي بستن ميان همه دل هاي خويشاوندي كه ديوار عبوس و بيگانه دوران ها در ميانه شان حايل مي گشته و دره عميق فراموشي ميانشان جدايي مي افكنده است.
و ما در اين لحظه در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش،نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايي نوروز را باز بر مي افروزيم و درعمق وجدان خويش، به پايمردي خيال، از صحراهاي سياه و مرگ زده قرون تهي مي گذريم و در همه نوروزهايي كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما بر پا مي شده است با همه زنان و مرداني كه خون آنان در رگ هايمان مي دود و روح آنان در دل هايمان مي زند شركت مي كنيم و بدين گونه، بودن خويش، را به عنوان يك ملت در تند باد ريشه برانداز زمان ها و آشوب گسيختن ها و دگرگون شدن ها خلود مي بخشيم و در هجوم اين قرن دشمنكامي كه ما را با خود بيگانه ساخته و خالي از خوي برده رام و طعمه زدوده از شخصيت اين غرب غارتگر كرده است، در اين ميعاد گاهي كه همه نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي بنديم. امانت عشق را از آنان به وديعه مي گيريم كه هرگز نميريم و دوام راستين خويش را به نام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري ريشه، در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پايه اصالت خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است بر صحيفه عالم ثبت كنيم .
دکتر علی شریعتی
این شما واین
لوکوربوزیه
لوکوربوزیه ( 27 آگوست 1965 – 6 اکتبر 1887) ، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت- گریس(Charles Eduard Jeanneret-Gris) است . او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه ، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد . او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت .

لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds) ، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس ، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد . لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه ، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود ، به آموختن مبانی هنر پرداخت .
اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند ، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت ( این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود) . این خانه ها یادآور سبک معماری رایج ، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه ، یعنی رشته کوه های آلپ بودند .
لوکوربوزیه دائما ً برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش ، به دورتا دور اروپا سفر می کرد . در حدود سال 1907 به پاریس رفت . در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده ، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد . بین اکتبر 1910 و مارس 1911 برای پیتر بیرنس – معمار و طراح معروف آن زمان – در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد . در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند .هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند .

لوکوربوزیه ، در اواخر سال 1911 به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد . دفترچه ای از اسکیس های او در این مسافرت ، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون ، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال 1923 بود .
او در سال 1916 و در سن 29 سالگی برای همیشه به پاریس نقل مکان کرد و در سال 1920 ، لقب لوکوربوزیه را که اسم پدربزرگ مادری اش بود به عنوان اسم مستعار خود انتخاب کرد .
لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید . او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد .
او یکی از اولین کسانی بود که در زمان خود تأثیر ماشین را ، انباشتگی انسان ها بیان کرد ! او این مطلب را چنین توضیح می داد که در آینده ، شهرها حاوی آپارتمانها و ساختمان های بزرگی خواهند شد که هر کدام به طور مجزا ، گویی در کنار بقیه پارک شده اند . تئوری ها و طرح های لوکوربوزیه خصوصا ً توسط صنف ساختمان سازان کاملا ً مورد قبول قرار می گرفت ، چنان که لوکوربوزیه می گفت : به طور قانونی تمام ساختمان ها باید سفید باشند . و دیگر معماران از این گفته پیروی می کردند و از هر گونه تزئینی به شدت انتقاد می کردند . لوکوربوزیه از ترکیب های بزرگ منظم در شهرها همواره با عبارت های خسته کننده و ناهماهنگ با افراد پیاده در شهر ، یاد می کرد . پلان شهری برزیل نیز بر همین ایده های او بنا شده بود .
آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند
بر گرفته از رشد(معماری از دیدگاهیک معمار)






و این هم چند نمونه از کارها


پايان نامه (محل نگهداري: پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران)
محمودی کامل آباد، مهدی
جستجوی روش مناسبتر آموزش ایستایی در دانشکده معماری یزد/مهدی محمودی کامل آباد؛ به راهنمایی: محمدجعفر خاتمی؛ استاد مشاور: رسول فضیله.
محمودی کامل آباد، مهدی-
- جستجوی روش مناسبتر آموزش ایستایی در دانشکده معماری یزد. /مهدی محمودی کامل آباد؛ به راهنمایی: محمدجعفر خاتمی؛ استاد مشاور: رسول فضیله..
- 296صفحه، تصویر، جدول، نمودار.
- وضعیت پایان نامه : دفاع شده - تاریخ دفاع: 1380.
- پایان نامه(کارشناسی ارشد)--دانشگاه یزد، مجتمع هنر، دانشکده معماری و شهرسازی، 1380..
- کتابشناسی دارد.
- پس از گذشت ده سال از تاسیس دانشکده معماری یزد، اکنون زمان آن فرارسیده است که اندک اندک اشکالات و مشکلات روشهای آموزشی تجربه شده در دانشکده را مورد نقد و بررسی قرار دهیم. یکی از مشکلاتی که در دانشکده معماری یزد به وضوح خود را نشان می دهد، موضوع تدریس دروس ایستایی است، که تا به حال مورد نقادی تحقیقی قرار نگرفته است. مشاهده شیوع نارسایی ها و هماهنگی های آموزش ایستایی در رشته معماری انجام یک کار تحقیقی در جهت یافتن راهکارهای مناسب تدریس ایستایی را ضروری می نماید. به عقیده نگارنده عوامل مخلی که زمینه ساز چنین نارسایی هایی در آموزش ایستایی هستند، در دو مسیر قرار دارند: 1-عدم وجود انسجام و ارتباط میان دروس ایستایی و سایر دروس. 2-عدم وجود عنصر تجربه در آموزش ایستایی.. نوشتار حاضر ضمن تحقیق اجمالی در ضرورت وجود دروس ایستایی برای رشته معماری ، طی روندی در جستجوی شیوه ای مناسبتر برای تدریس دروس ایستایی برآمده و در نهایت پیشنهادهایی کاربردی ارائه داده است، که انتظار می رود انجام آنها بتواند مشکلات فوق الذکر را مرتفع نماید..
- به زبان فارسی؛ چکیده به زبان فارسی، انگلیسی.
آموزش- / دانشکده معماری- / ایستایی شناسی- / یزد- / هنر-
معماری و شهرسازی-
خاتمی، محمدجعفر- ار.
فضیله، رسول- ام.
دانشگاه یزد، مجتمع هنر، دانشکده معماری و شهرسازی-
|
| ||||
|
|
|
| ||
|
| ||||
|
گروه معماری Fung و Hodgetts به منظور حفظ و بازسازی تاريخچه غنی يکی از نمادهای شهر لوس آنجلس يعنی بزرگترين آمفی تاتر طبيعی در ايالات متحده آمريکا که پوسته ای منحنی شکل و سفيد و کرم رنگ است ، طرح جديدی ارائه داده اند. اين طرح به منظور تحقق بخشيدن به خواسته های سازندگان آن در جهت رسيدن به کلاس جهانی در زمينه تکنولوژی پيشرفته آکوستيکی مي باشد . طرح آمفی تاتر شامل يک نو گنبد جديد ، سيستم ديجيتال پيشرفته تقويت صدا و يک فضای بزرگ برای اجرای برنامه می باشد . جناحين گنبد با الهام از گنبد اوليه هاليوود که در دهه بيست ساخته شده بود ، به صورت پله پله ای طراحی شده است ، در پشت طرفين گنبد فضاهای جنبی مورد نياز جهت اجرای برنامه قرار گرفته است . سه برج در قسمت بيرونی گنبد قرار گرفته اند که بلندگوها را که به صورت عمودی چيده شده اند را نگه ميدارند . اين برجها در قسمت پايين گنبد جهت تکميل فرم بيضی شکل و همچنين کنترل حرکت يکپارچه فرم قوسی گنبد (سايه بان) ، فرمی حلقه وار به خود گرفته اند .
بعلاوه جهت نگه داشتن تجهيزات آکوستيکی با بالاترين کيفيت صدا ، طرح جديد آمفی تاتر سطح محوطه نمايش را تا 30% افزايش می دهد ، تا جوابگوی تعداد اجرا کننده گان ارکستر سمفونی باشد (قبل از اين بازسازی ، تعدادی از موزيسين ها مجبور بودند که بيرون از فضای گنبد به اجرای برنامه بپردازند ) توسعه فضای سقف گنبد و ساختن فرم بيضی شکل معلق که با حالتی نمايشی جا به جا می شود ، ارتفای فضای سن را به 60 فوت افزايش مي دهد . راه حل معماران طرح جديد جهت ساختن پوسته ای جديد برای گنبد با الهام گيری از گذشته پربار و با شکوه و پرزرق و برق آمفی تاتر قديمی می باشد . جهت رسيدن به چنين ديدگاهی ، معماران طرح يک سری تجهيزات آکوستيکی مهندسی رو طراحی کرده اند ، شاخصترين اين تجهيزات يک سايه بان عضيم آکوستيکی مي باشد که همچون حلقه ای بيضی شکل بر بالای سن معلق است و صدا را از تمام قسمتهای سن انعکاس ميدهد .
رديفی از منابع نورانی در اطراف اين حلقه بيضی شکل قرار گرفته اند که مطابق با نوع موزيک تغيير مي کنند ، تکنولوژی به کار رفته در سايبان آکوستيکی به اجرا کنندگان اين امکان را مي دهد که صدای هم ديگر را از ديگر نقاط سن بشنوند ، که چنين امری قبلا امکان نداشت ، تجهيزات صوتی و نوری در بالای اين سايه بان آکوستيکی قرار گرفته اند که برای اجرای برنامه ها مي توانند به کار روند .
گنجايش : 18000 نفر شروع ساخت : اکتبر 2003 از گنبد جديد هاليوود در تابستان 2004 پرده برداری خواهد شد اجرای اين گنبد به عهده فرمانداری منطقه لوس آنجلس و گروه ارکستر سمفونی لوس آنجلس می باشد . معماران طراح : Hodgetts + Fung معماران اجرايي طرح : Gruen Associates طراحی آکوستيک : Jaffe Holden Acoustics
|
||||
|
| ||||
مشکل بتوان عنوان کرد که انديشه اسلامی در ايران ابتدا در کداميک از وجوه به فضا و معماری تبديل شد . براحتی نميتوان تکامل و ظهور مقوله هايي چون هندسه ، تعادل ، تقارن ، آب ، نور ، حيات و مرکزيت را بيکديگر تبديل کرد . همه عناصر و شگردها در نهايت هنر و خلاقيت توامان کوشيده اند تا انديشه و تفکر توحيدی و خدای گرايانه ای را در قالب خشت و گل و سنگ و سفال جانی دوباره دهند و به زمان و مکان ترجمه ای کنند خيال انگيز.

مدرسه خان از جمله بناهای مدارس معروف و بزرگ علوم فقهی دوران صفويه می باشد که در محله اسحاق بيگ شيراز واقع گرديده است ؛ اين بنا به همت الله وردی خان افشار والی شيراز و سپه سالار شاه عباس صفوی بنا گذاشته شد ، پس از مرگ ايشان پسرش سردار نامی ايران ، امام قلی خان در سال 1024 هجری قمری کار بنا را به اتمام رسانده ، زير بنای اين محل که به سبک بناهای درون گرا ساخته شده 7686 متر مربع مي باشد که در زمينی به مساحت 5003 متر مربع در دو طبقه بنا گرديده است ، اين بنا دارای يکصد حجره جهت اسکان طلاب بوده که در حال حاضر هفتاد هجره به جای مانده و نيز صحن مدرسه با يک حوض هشت گوش در مرکز و 4 باغچه در چهار طرف آن به همراه درختان نارنج و نخل مزين گرديده است ، طول صحن 51 متر و عرض آن 45 متر می باشد .

سردر ورودی با تزئينات بسيار عالی و ارتفاع چشم گير ، با کاشی های هفت رنگ تزيين شده و گل بوته های روی کاشی ها از جمله شاهکارهای هنر و معماری و کاشی کاری بوده همچنين بالای سردر، يک کتيبه با خط ثلث عالی و با قلم درشت نوشته شده که بيانگر ذوق والای هنر مند ايرانی است .
دالان ورودی مدرسه به شکل هشتی با سقفی که با شکل زيبا به صورت گنبدی با کاشی لاجوردی آبی و گل بوته های زيبا مزين شده است .

در زمان ساخت و تا عصر زنديه در طرفين جبهه غربی مدرسه دو گلدسته بلند آجری با تزيينات و کاشی کاری مفصلی وجود داشته که به دليل مسلط بودن بر ارگ حکومتی کريم خان زند ويران گرديده است ، کاشی کاريهای سقف مدرسه مثل مسجد شيخ لطف الله در اصفهان می باشد ، در حاشيه سقف آيات قرآنی با خط ثلث عالی وجود دارد که در کتيبه آن به سال 1024 هجری قمری نگاشته شده ، بالای دالان ، تالار وسيعی است که روزگاری حکيم ملاصدرا ملقب به صدرالمتألهين فلسفه اشراق در آن تدريس ميکرده است .
در 4 سمت حياط 4 طاق نمای بلند با کاشی کاری مزين شده است که فقط سر در غربی آن به تازگی مرمت گشته است.
برای شنیدن فایل صوتی «اینجا» را کلیک کنید.

در گفتار گذشته به بررسی چند اثر شاخص معماری در سال های ابتدای قرن حاضر خورشیدی پرداختیم و به طور مختصر به معماران آن دوره اشاره کردیم.
در دسته بندی گرایش های معماری مدرن در ایران که همزمان با روی کار آمدن رضا شاه به وجود آمد و بعد از سال ١٣٢٠ تغییر چهره داد می توانیم به این خطوط اصلی اشاره کنیم:
گرایش اول که در برنامه قبل راجع به آن صحبت کرده بودیم، گرایشی بود که عناصری از معماری ایران باستان را عینن و بدون هیچ تغییری با معماری کارکردگرا و مدرن ادغام می کرد. از نمونه های برجسته آن می توان به کاخ شهربانی و بانک ملی در تهران اشاره کرد که سرستون ها، حجاری ها و پلکان های هخامنشی بدون هیچ تغییر در کالبد معماری جدید به کار گرفته شدند. معماری آن دوران سعی در بازسازی "شکوه از دست رفته" با اقتباس از معماری باستان داشت.
ظهور سبک بین المللی
اما با گذشت زمان گرایشات دیگری در معماری ایرانی به وجود آمد که باز هم بیشترین تاثیرات آن را در تهران مشاهده می کنیم. گرچه به دلیل رشد اقتصادی کشور، پروژه های ملی دیگر فقط به پایتخت محدود نمی ماندند.
این گرایشات جدید دو راه متفاوت در پیش گرفتند. بخش اول آن را که می توان سبک بین المللی یا جهانی نام نهاد، شامل ساختمان ها و مجموعه هایی هستند که در وهله اول کارکردگرایی را مورد توجه قرار داده اند و همانند جریان اصلی معماری مدرن در اروپا و آمریکا ضد تاریخ عمل کرده و نیازی به تکرار و یا استفاده از مفاهیم، عناصر و اشکال معماری گذشته نمی دیدند. در این دوران استفاده گسترده از مصالح ساختمانی جدید مانند، بتن مسلح، آهن و شیشه، به تغییر زبان معماری یاری رساند. این ساختمان ها هیچ ويژگی بومی، تاریخی یا فرهنگی محیط خود را منعکس نمی کردند بلکه با دور شدن از تزیینات اضافی سعی در کار آمد بودن داشتند. سبک بین المللی در دوران رواج خود در بسیاری شهرها و پایتخت های دنیا تکرار می شد و حاصل آن بناهایی بود با خصوصیات کمابیش یکسان اما در موقعیت های جغرافیایی و فرهنگی مختلف.

ساختمان سازمان میراث فرهنگی
از نمونه های این گونه آثار در تهران می شود به ساختمان شرکت ملی نفت ایران(١٣۴٠) و وزارت کشاورزی(١٣۴۵) هر دو اثر عبدالحسین فرنمانفرماییان و تالار رودکی اثر اوژن آفتاندلیانس(١٣۴۶) اشاره کرد. گرچه در داخل تالار رودکی یا وحدت امروزی از برخی موتیف های معماری گذشته نیز استفاده شده است.
نگاه دوباه به گذشته
اما گرایش دوم در بین معماران ایرانی، گرایشی بود که سعی در استفاده مجدد از مفاهیم، عناصر و اشکال معماری گذشته ایرانی داشت اما نه به صورت تکرار یا تقلید آن عناصر در ساختمان های جدید، بلکه بیشتر با جذب و درونی کردن آن.
شاید بتوان هوشنگ سیحون را یکی از سردمداران این گرایش دانست. سیحون که قطعن یکی از موثرترین معماران ایرانی و جزو اولین سری فارغ التحصیلان معماری از دانشگاه تهران است، تعدادی از مهمترین یادمان ها را طراحی کرده است. گرچه بسیاری از بناهای شاخص او مانند آرامگاه بوعلی، آرامگاه خیام و نادرشاه خارج از تهران هستند اما تفکرات او بر معماران دیگر تاثیر گذار بوده است. او در طراحی آرامگاه بوعلی در همدان، برج قابوس در گنبد کاووس را مد نظر داشته است.
سال های طلایی
این گرایش به تلفیق روح معماری گذشته در معماری جدید به حیات خود ادامه داد و در سال های اواخر دهه چهل و دهه پنجاه به تکامل بیشتری رسید.

میدان آزادی - عکس هوایی
بدون هیچ تردیدی برج شهیاد که بعد از انقلاب نام برج آزادی به خود گرفت، یکی از موفق ترین نمونه های برداشتی آزاد از معماری گذشته ایران در قالب معماری مدرن است. برج آزادی را "حسین امانت" در سن بيست و شش سالگی و در سال ١٣۴۵ خورشیدی طراحی کرد و در سال ١٣۵٠ عملیات ساخت آن به پایان رسید. در این برج چکیده معماری ایران از دوران باستان تا دوران اسلامی با بیانی خلاصه و انتزاعی تصویر شده بدون آن که استفاده از این الگوها به تقلید یا تکرار ناشیانه عناصر منجر شود. حرکت قوس ها در دهانه های برج از قوس های پیش از اسلام شروع شده و به قوس در ساختار معماری پس از اسلام منتهی می شود. همچنین فضاسازی اطراف این یادمان با الهام از پردیس های و باغ های ایرانی و تزیینات برج با الگوگرفتن از معماری ایرانی پس از اسلام است. اگر این بنا را با ساختمان موزه ایران باستان مقایسه کنید می بینید که در ساختمان موزه، طاق کسری بدون هیچ تغییری عینن تکرار و بازسازی شده در حالی که در بنای برج آزادی، قوس های معماری ایرانی در ترکیبی نو و خلاقانه به کار گرفته شده اند.
در کنار حسین امانت و برج آزادی باید از کامران دیبا و موزه هنرهای معاصر او نیز یاد کنیم. در این پروژه که به سفارش دفتر مخصوص فرح طراحی و اجرا شد، معمار با درونی کردن شکل ها و فرم های معماری کویری ایران و استفاده از فضاسازهایی با اسلوب ایرانی توانسته مجموعه ای خلق کند که جوابگوی نیازهای مدرن است.
این بخش را با ذکر نمونه های برجسته ی دیگری در تهران به پایان می بریم: باغ و فرهنگسرای نیاوران و همچنین فرهنگسرای شفق یوسف آباد اثر کامران دیبا، ساختمان سازمان میراث فرهنگی در خیابان آزادی طراحی حسین امانت و تئاتر شهر اثر سردار افخمی.
پربار بودن معماری پیشامدرن ایران و جذابیت عناصر و موتیف های آن، همواره بسیاری از معماران را در به کارگیری و اداغام آنها با معماری جدید وسوسه کرده است.
برگرفته از خشتو خورشیدhttp://xorshid.com/f/articles/?i=50

خانه اميد سالار
اين خانه در محله قديمي "دروازه ميدان" شهرستان ابرکوه قرار دارد و مربوط به دوره قاجار است. ورودي بنا در سمت جنوب غربي است. بالاي در ورودي، يک برج چهار گوش قرار دارد که در ضلع جنوبي داراي يک ورودي است. بعد از ورودي و برج سردر، هشتي که پوشش سقف آن کلاه فرنگي است، قرار دارد. راهروهاي طويل و L مانند، دسترسي به حياط و فضاهاي اطراف را ميسر مي سازد.
فضاهاي جبهه شمالي در دو طبقه ساخته شده اند. طبقه اول شامل يک سه دري در وسط، دو راهرو و دو اتاق در طرفين است. پشت اين رديف، يک سري اتاق با ابعاد بزرگ تر وجود دارد. در طبقه دوم نيز يک سه دري در وسط و دو اتاق در طرفين قرار دارد. سقف اتاق سه دري، اتاق هاي طرفين آن و همچنين ايوان ستون دار جلو از چوب است. دو ستون اين ايوان هشت ضلعي با سر ستون چهار گوش، مقرنس کاري شده است و چهار ستون چهار ضلعي در طرفين آن قرار دارد. در سه طرف آن نيز نيم ستون هايي است که در نماي رو به حياط، با گجبري و سيم گل نارنجي رنگ تزيين شده است.
تزيينات نماي ضلع شرقي و غربي حياط شبيه يکديگر است و به صورت مقرنس کاري در سردر برخي فضاها است و کمي بالاتر از آن نقش برگ، ساقه و گل به شکل تقريباً اسليمي در درون قابي چهارگوش ديده مي شود. در نماي ضلع جنوبي حياط نيز تزيينات گچبري به شکل حرف پنج با گل هايي در داخل آن ديده مي شود. در ضلع شمالي نيز تزيينات گچبري به چشم مي خورد. در جبهه جنوب غربي و شمال شرقي بنا، دو برج ديده باني وجود دارد. در شمال خانه، باغ "خورشيد خانم" قرار دارد.
در جبهه شمالي غربي راه پله (براي دسترسي به طبقه دوم و پشت بام)، در جبهه جنوب شرقي مطبخ، در جبهه جنوبي يک سه دري با چهار درگاه و در جبهه جنوب غربي انبار خانه به چشم مي خورد

آب انبار گلشن
آب انبار گلشن واقع در محله "گازرگاه" شهر يزد، از بناهاي دوران معاصر است. اين آب انبار دو پاشير و پلکان جداگانه براي استفاده مسلمانان و زرتشتيان دارد. آب انبار داراي چهار بادگير است که در فواصل يکسان در کنار مخزن دايره اي شکل آب انبار قرار دارند. ارتفاع بادگيرها از سطح زمين سيزده متر و حجم مخزن آن دو هزار متر مکعب است.
آب انبار شش بادگيري
اين آب انبار در محله اي به همين نام در شهرستان يزد قرار دارد. اين بنا داراي دو ورودي (يکي در شمال و ديگري در جنوب مخزن)، شش بادگير و مخزن بزرگي به حجم دوهزار متر مکعب است. اين آب انبار پنجاه و پنج پله دارد. ورودي آب انبار در قسمت جنوبي است و بين پله هاي بيست و پنج و بيست و شش آن، از بالا يک هشتي با سنگ فرش آجري قرار دارد و طاق آب انبار بعداز هشتي شروع مي شود. شير آن نيز در قسمت ورودي شمالي است. ورودي شمالي نسبت به مخزن شير، قرينه ورودي جنوبي است. آب انبار داراي گنبد تخم مرغي شکل است. ارتفاع مخزن آب آن 12/6 متر و ارتفاع بادگيرها ده متر است.
آب انبار ميان راهي مسير چک چک
اين آب انبار مجاور نيايشگاه زرتشتيان يزد، در فاصله هفتادو پنج کيلومتري شهر يزد قرار دارد. با توجه به نحوه ساخت آن، مي توان گفت که اين بنا متعلق به دوره قاجار است. آب انباراز نوع ميان راهي است و در مسير فرعي جاده يزد- طبس قرار دارد. اين آب انبار از آجر و به شکل يک اتاق چهار گوش است و داراي يک ورودي باقوس هلالي است و در دو طرف ورودي آن، دو سکو براي نشستن قرار دارد. نقشه مخزن آن مدور و داراي يک فضاي چهارگوش در جلو براي دسترسي به آب است.
آب انبار وزيري
اين بنا در اواخر قرن هشتم ميلادي توسط "سيدرکن الدين ثاني" در محله مسجد جامع شهر يزد ساخته و داراي چهار بادگير بر روي مخزن است که آب را خنک مي کرده است. اين آب انبار داراي يک در قديمي و سي وهفت پله است.
آب انبار وقت و ساعت
اين آب انبار توسط "خواجه شاه امير استرآبادي" در محله "وقت و ساعت" شهر يزد ساخته شد. سنگ مرمر سردر بنا، تاريخ 1121 هـ.ق را نشان مي دهد. اين آب انبار داراي چهل و نه پله و چهار بادگير بر روي مخزن است.
آسياب ها
آسياب رستاق
اين آسياب در بيست کيلومتري جنوب شرقي جاده اصلي "رستاق" قرار دارد. با توجه به سبک معماري، نوع تزيينات مقرنس کارهاي صحن اصلي و نوع مصالح به کار رفته در آن، مي توان گفت که اين بنا مربوط به قرن هشتم هـ. ق و در زمان "سيد رکن الدين قاضي" (متوفي در سال 732 هـ. ق) است.
اين بنا در عمق هفت متري زمين، داراي دالان شيب داري است. راه ورود به صحن اصلي پنجاه و شش متر طول و 480 متر عرض دارد. صحن اصلي آسياب به شکل هشت ضلعي است که چهار ضلع آن هر کدام 80/4 متر و چهار ضلع ديگر آن هر يک، 75/2 متر طول دارند. هر يک از اضلاع کوچک، غرفه اي به عمق يک متر دارد. در دو ضلع شرقي و غربي دو اتاق با جلوخاني تعبيه شده است.
غرفه جنوب صحن، محل دستگاه آسياب يعني "دول" و "آخوره" است. سقف صحن آسياب گنبدي شکل است. کاربندي آجري آن از هشت شروع و به سه ودو ختم مي شود. مصالح آسياب تماماً از آجر و ترکيب سقف و مقرنس کاري هاي صحن اصلي آن، از ابتکارهاي جالب توجه اين نوع معماري است.
آسياب دو سنگي بيابان "محمد آباد ميبد"
اين آسياب کم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات "قطب آباد" احداث شده و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به کار نرفته است. چاه هايي به عمق چهل متر، روشنايي فضاي داخل و تهويه هوا را تامين مي کنند.
قدمت اين آسياب بالغ بر صد و پنجاه سال است. راهروي ورودي آسياب مرتفع و براي عبورحيواناتي نظير شتر هم مناسب است. طويله اي در داخل آسياب براي نگهداري چهارپايان ديده مي شود.
آسياب اشکذر
اين آسياب در قرن دوازدهم هـ. ق ساخته شد و يکي از بزرگ ترين آسياب هاي ايران به شمار مي رود. سنگ اين آسياب با آب قنات "همت آباد" مي چرخيده که ساعتي سي و پنج "من شاه" يعني 210 کيلوگرم آرد از زير سنگ هاي پرقدرت آن به دست مي آمد.
دالان شب دار راه ورودي به صحن اصلي آسياب، پنجاه و شش متر طول و 4/1 متر عرض دارد. مصالح آسياب تماماً از آجر و ترکيب سقف و مقرنس کاري صحن اصلي بان نقوش هندسي آن، از ابتکارهاي جالب توجه معماري ايراني است.
آسياب آبي تفت
اين آسياب تنها آسياب باقي مانده از هفده آسياب داير بر روي قنوات شش گانه شهرستان اهرستان است. قدمت آسياب را بالغ بر دويست سال ذکر کرده اند.
یخچال ها
پخچال ميبد
ساختمان عظيم اين يخچال خشتي از چهار قسمت اصلي: حوض يخ بند، ديوارهاي سايه انداز، گنبد اصلي و مخزن يخ تشکيل شده است. اين بنا مخصوص ساخت و نگهداري يخ بوده و با توجه به شرايط جغرافيايي منطقه، يکي از نشانه هاي تمدن مردم اين منطقه به شمار مي رود. اين يخچال يکي از معدود يخچال هاي به جاي مانده از يخچال هاي متعدد يزد است.
يخچال ابرقو
اين بنا مخروطي شکل در حدود دوازده متر ارتفاع دارد و قدمت آن به دوره قاجاريه مي رسد. اين مکان محل توليد و انبار کردن يخ در گذشته بود. تنها راه ورودي آن دريچه کوچکي است که از آن براي استخراج يخ در فصل تابستان نيز استفاده مي شد.
منبع: ميراث فرهنگي استان يزد
فراخوان
GROUP ZERO !تقدیم میکند
اولین نمایشگاه کارهای دستی معماری ورودی ۸۵
ردپا
تاریخ ۱۴تا ۲۱ اسفند ماه۸۵
ببخشید کمی دیر شد
یزد،خیابان امام،کوچه سهل بن علی(صدوقی)،خانه رسولیان(دانشکده هنر و معماری)،حیاط رسولیان،پایاب